![]() |
![]() |
|
| دریاچه ای به عمق یه بند انگشت |
|
این روزها گاهی نه اغلب دلم برای خودم تنگ می شود.!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط سحر |
|
|
Live well
love much
laugh often
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط سحر |
|
|
چند روز پیش یه جایی بودم بعد اونجا یه نفرم بودبعد اون یه نفر یه چیزم داشت می گفت بعد اون یه چیزم خیلی چیز مهمی بود الان میگم اون یه چیز چی بود : دختتتتتتتتتتر گلم آدم باید همیشه مغزشو واسه چیزای مهم استفاده کنه ! (این خیلی مهمه ها مثلا من به مامانم هر چی می گم آقااا اصرار نکن من مغزمو واسه مسایل بی اهمیتی مثل آشپزی استفاده کنم !!! میگه غلط کردی فرداناهار با تو!!! چون منم که هیچی بلد نیستم فردا ناهار نیمررررررررررو!!! البته اگریادم نره خاموشش کنم و نسوزه !!!) آدم باید همیشه به معنویات و خدای بزرگ فکر کنه !!! اگر به اینا فکر کنی دیگه هیچ وقت مسایل پیش پا افتاده و بی اهمیتی مثل مادیات به ذهنت نمیرسه !!!! (این قسمت مادیاتش خیلی مهمه با دقت بخونید !) زندگی خیلی باارزش تر از اینه که آدم به مادیات خودشو سرگرم کنه و............ خلاصه از همین چیزا دیگه !!! منم که نیست خیلی داشتم گوش می دادم همشو حفظم !!!!! کی گفته داشتم عکس تابلو پشت سرشو بررسی میکردم !!؟؟! جاتون خالی چه تابلویی بودااا !!! تا اینجاشو داشتید ؟؟!!! حالا بقیه رو ببین !! یه حدود نیم ساعت 45 دقیقه ای بیشتر از این سخنرانیه تاثیرگذار نگذشته بود و شخص موردنظر تازه داشت متن سخنرانیه بعدی روتمرین می کرد که یهو دیدم با حالتی وحشت زده برگشت سمت من گفت :!!!!!!! ااااااااا سحر راستی در ماشینمو خوب قفل کرده بودی ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نههههههههههههههههههههههههههههههههههه !!!!!!! این چی میگه ؟؟!!!!!!!!!! مادیات ؟؟!!! نیم ساعت پیش ؟؟؟!!! خدا ؟؟؟!!!! معنویات ؟؟؟!!!!! قفل درماشین؟؟!!!!! جدا فکر میکنید من اون لحظه باید چی میگفتم ؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!خوب من در کمال خونسردی نگاهش کردم و هیچی نگفتم چون فهمیدم این به اندازه ی نیم ساعتم نمیتونه روحرفاش بمونه !!!!! پس بهتره فقط دلش خوش باشه !!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط سحر |
|
|
برای اعتراف به کلیسا می روم رودرروی علفهای روئیده بر دبوار کهنه می ایستم و همه ی گناهان خودم را یکجا اعتراف می کنم بخشیده خواهم شد به یقین علفها بی واسطه با خدا سخن می گویند!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|