تبليغاتX
یاد بگیر واسه زندگیت لازمه....
دریاچه ای به عمق یه بند انگشت
 

باید عادت کنیم که عادت نکنیم !!!!!!!!!

 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط سحر | 

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند

تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است

اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!

 

شرمنده من خودمم آخر نفهمیدم کی کیو خورد؟!!!ولی فکر کنم آخرش همه

به خوبی و خوشی صلح کردن رفتن با هم پیتزا خوردن !اما چون احتمال داشت

گشت ارشاد (همون پلیس امنیت اخلاقیه خودمونه) بهشون گیر بده دیگه

صداشو در نیاوردن و واسه رد گم کنی گفتن آقا آقا ما داریم قورباغه می خوریما !


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط سحر | 
یعنی فقط مرده ی نظراتیم که واسم می زارن ! از تبلیغات سایت

عکسهای عمو پورنگ و تبدیل وبلاگ به سایت بگیر برو بالا !! مرسی

عزیزان ! موفق باشید واقعا!


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط سحر | 

آقا ما یه فامیلی داریم ! (نسبتشو نمی گم لو می ره کیه ! ) هم سن و سال

خودمه ( یعنی می خوام بگم در اوج جوانیه و همچین فرصت هایی و رو هوا می

زنه ! ;) )حدودا یه 1 ماهی اولیاش بالا سرش نبودن !( خدا نصیب همه ی جوونا

بکنه این روزارو! ) تو این یه ماه خدا میدونه که چی کارا کرد و چی کارا نکرد که

باشه بعدا سر فرصت ازش اعتراف بگیرم ! قشنگیه برنامه اینجاشه ! بعد این یه ماه

عشق و صفا امروز برنامه ی بازگشت به وطن دارن ! یعنی چی؟ یعنی اینکه امروز

دیگه حال کردن تموم شده حمالی کردن شروع شده !! در آخرین بررسی های

 انجام شده 16 پلاستیک ناقابل آشغالجات که بخش زیاد آن را پوست بستنی

تشکیل می دهد از گوشه کنار خانه یافت شده که نشاندهنده ی این است که

این عزیز در این یک ماه به جرات می توان گفت که بستنی فروشی براه انداخته

است !

قرار بود فیلم انجام این عملیات انتحار زباله و خنثی کردن انواع مین های زمینی ,

دیواری ,هوایی ,...... که به منظور هشدار ورود هر گونه آشنا و فامیل در نقاط

مختلف منزل کاشته شده بود وخلاصه معدوم کردن هر چیزی که نشان می دهد

این فرزند نیکو هر گونه کار خلافی انجام داده است را  بزاریم تو you tube ولی خوب

ازون جایی که مسافت زیاد بود و دسترسی بهش نبود که بشه فیلمشو تهیه کرد

بهش قول دادم خبرشو بزارم تو BBC که خودش شاکی شد گفت ا نه بابا BBC زیاد

بازدید کننده نداره وبلاگ خودت جمعیت بیشتری رو به خودش جذب می کنه ! دیگه

دیدم اینجوریه گفتم ok همین جا میزارمش !

بنابراین این بود مهمترین خبر روز ! ولی خداییش حال این جوون دیدن داره که بعد 1

ماه حال کردن الان باید بقایای این صفا کردنو جمع و جور کنه !!! واقعا جای من خالی

کلی می خندیدما !!!


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط سحر | 

اون دفعه تو جاده داشتیم می رفتیم یه اتوبوسه جلومون بود پشتش نوشته بود "

دیوانه رفت " !! دور از جون شما هرچی فکر کردم نفهمیدم دیوونه بود رفت , دیوونه

شد رفت , رفت که دیوونه بشه , یه دیوونه ای تو محله شون بود که رفت, هر کی بره

دیوونه است !, این دیوونه ای که گفت جنبه ی فحش داشت مثل اینکه بی ادبیه

ببخشیدا بگیم عجب خری بود رفت ! , اصلا دیوونه ای در کار نبود و همش سر کاری

بود , شایدم تست بود می خواست ببینه کی حواسش به رانندگیشه ؟!

 

واااااااااااای من هر چی فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم که هیچی دیوونه ام شدم

رفت !!!;)


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط سحر | 
نه من واقعا یه سوالی داشتم!!!؟؟؟؟ پست قبلیم ارتباطی با عکسای عمو پورنگ

داشت ؟؟؟؟؟ آخه یه نفر تبلیغات سایت عکسهای عمو پورنگ و گذاشته تو نظرات

پست قبلیم !!!! جدا این عزیز چه فکری کرد با خودش ؟؟؟


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط سحر | 

می دونی شاعر چی میگه؟

شاعرمیگه:

 عشق تو دروغ بود دیگه

نه دیگه نه من نه تو دیگه

می خوام اسمتو فراموش کنم

آتیشتو خاموش کنم

هوس تو چشمات میگه

برق روی لبهات میگه

عشقمو به بازی گرفتی

خانوم منو اشتباهی گرفتی

لا لا لا لا لای لای لا لا لا لای لای

دیگه می دونم می دونم دوسم نداری نگو که هنوز واسه من یه بی قراری

مهره ی مار داری تو دلبری اما می گذری از عشق تو همش سرسری

مهره ی مار داری تو دلبری اما می گذری از عشق تو همش سرسری

 " آهااااااااا دست دست دست "این قسمت جزو شعر نبود بلکه مربوط به موزیک

متن شه!

 شاعر گرانقدر: سعید آسایش !!!!

 ببینید این شعر خیلی مهمه !!!!! با پی بردن به اصل این شعر زندگیتون از این

رو به اون رو میشه !!!! البته برای اینکه به عمق ماجرا پی ببرید لازمه صداتونو

تا می تونید نازک کرده و مقدار فراوانی نازو عشوه بهمراه یک آهنگ جینگول

مکش مرگ ما ! بهش اضافه کنید ! در این صورت دیگه باید درک کنید جریان چیه !!!

اگر بازم نگرفتی جریان چیه نشون میده که سواد شعریتون خیلی پایینه!مثلا یه

چیزی در حد همون " صد دانه یاقوت " دوران ابتداییه! پس سعی کن به زور بفهمی

چی به چیه!!


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط سحر | 

پل می زنیم به نامعلوم

        در می گشاییم به ناممکن

                        از وجود بنایی ساختیم که

                                نردبان هزار پله ی حضور به گردش نمی رسد.

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط سحر | 

تا هستم جهان ارثیه ی بابامه
سلاماش...همه ی
عشقاش...همه ی
دردهاش...تنهایی هاش.
وقتی هم نبودم مال شما

"حسین پناهی"


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط سحر | 


پریروز بود یهو تو کتابخونم چشم افتاد به کتاب جاوانگی اثر میلان کوندرا . خیلی وقت

بود از یه دوست گرفته بودمش ولی هیچ وقت حسش نیومده بود بخونمش . البته

میشه گفت دلیلش این بود که دفعه ی قبلی که کتاب بارهستی شو که فکر می

کنم بهترین و معروفترین کتابشم باشه رو خوندم اصلا حال نکردم باهاش . با خودم

گفتم حالا یه نگاه بنداز ببین شاید این خوب باشه !............ بابا اصلا چه اصراریه؟!!!

دوست ندارم کتاباشو خوب! اصلا از این سبک کتابا خوشم نمیاد ! به زور نصفشو

خوندم دیدم دیگه کم مونده سرمو بکوبونم تو دیوار بی خیالش شدم به جاش پریدم

سرعتی کتاب ساعت نحس اثر گابریل گارسیامارکز و ورداشتم !

آخیشششششششششششش ! دلت میاد توروخدا !عاشق این نویسنده و

کتاباشم ! اصلا عاشق ادبیات آمریکای لاتینم ! گابریل گارسیا مارکز و ماریو بارگاس

یوسا و........( البته 2 باره تاکید میکنم مارکز یه چیز دیگه است )!

خوب وقتی کتابایی به این خوبی و سرشار از زندگی هست آدم بره میلان کوندرا

بخونه ؟! خوب حداقلش به قول یکی از دوستام شاید تو این سن با خوندن این کتاب

حال نکنی ! بزارش یه سال یگه ! باید همین کارو بکنم !

هنوز کتاب گزارش یک مرگ اثر گابریل گارسیا مارکز و دارم که نخوندم ! پس فعلا

تا 2-3 روز خیالم راحته !

نه شما بگید دروغ میگم بگو دروغ میگی !؟

پاورقی : در حین نوشتن این متن برق رفت !!!!پس یه تایم استراحتی بود که واسه

اینکه بیکار نباشم با اجازتون انواع فحشهایی که تا این سن یاد گرفتم !! رو برای مرور

بیشتر و فقط به این دلیل که می خواستم مطمئن باشم که هنوز همشون یادمه نثار

ارواح پر فتوح عزیزان مسئول در این رابطه فرمودم ! جاتون خالی !


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط سحر |