تبليغاتX
یاد بگیر واسه زندگیت لازمه....
دریاچه ای به عمق یه بند انگشت
ماهي و مهمان دو روز اول خوب هستند ، از روز سوم بو

مي گيرند ......ضرب المثل اسپانيایی



+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط سحر | 

هركجا هستم, باشم
آسمان مال من است
پنجره ,فكر, هوا, عشق,زمين,مال من است
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچهاي غربت ؟
من نمي دانم كه چرا مي گويند
اسب حيوان نجيبي است
كبوتر زيباست
و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست
...........
واژه ها رابايد شست

درود به روان پاك سهراب

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط سحر | 

دانش آموزی به عنوان پروژه درسیش این تقاضانامه را بین 50 نفر توزیع کرد:

ماده ای به نام (DHMO) dihydrogen monoxide  امروزه در بسیاری از صنایع به

کار میرود.ما به دلایل زیر خواهان کنترل شدید و یا حذف کلی این ماده از

محصولات صنعتی هستیم:

1-این ماده باعث ایجاد عرق و تهوع میشود.

2-از اجزای عمده باران اسیدی می باشد.

3-در حالت گازی میتواند باعث ایجاد سوختگی شدید شود.

4-ورود تصادفی آن به مجرای تنفسی می تواند کشنده باشد.

5-باعث تشدید سرماخوردگی میشود.

6-باعث کاسته شدن از توان ترمز خودروها می شود.

7-در تومورهای بیماران سرطانی مشاهده میشود.

ازبین 50 نفری که تقاضانامه بین آنها توزیع شده بود:

1-43 نفر خواستار منع استفاه از این ماده شدند.

2-6نفر ممتنع بوند.

3-فقط یک نفر فهمیده بود که ماده مورد نظر آب است.!!!!!!!!!!!

نتیجه اخلاقی:

حتی در ساده ترین مسایل علمی اگر متخصص نیستید ساکت شوید.!!!

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط سحر | 
 

سحر وقتی که دلو به دریا میزنه !!!! برنامه امشب Blogfa !


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط سحر | 
اینارم واسه دل اون دوستام نوشتم که میگن چرا هیچی

از خودت نمینویسی؟! ببین چقر مزخرف میتونم بنویسم!

پس دیگه نگو از خودت بنویس!


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط سحر | 
نمیدونم چرا امشب بی خوابی زده به سرم !!! چرت میگم !!! حرفامو زیاد

جدی نگیر !!! هر ۵۰۰۰ سال یه بار اینجوری میشم !!! تا حالا ۱۰۰۰ دفعه

اینجوری شدم !!! ای بابا با این حساب چقد سنم زیاد شد !!!!!! خوب

واسه این که قاطی نکنی بصورت نماد علمی بنویس !!! بابا من هنوز

جوونما !!! البته فکر کنم !!!


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط سحر | 
میگم من چرا هیچ وقت حوصله ی دفترچه خاطرات نداشتم؟؟؟تا ۲ روز مرتبا توش

مینوشتم دلمو میزد!؟حالا چی کار کنم ؟؟ خاطراتمو از کجا بیارم؟؟ مامانم گفت یه جا

بزار گمشون نکنیا !!! همیشه همینجوریم ! اه ! باید میزاشتمشون تو گاو صندوق !!

نه ! ولی اگه کلید اونم گم میکردم چی ؟؟؟ اصلا بهتر که دفترچه خاطرات ندارم

وگرنه الان باید از دست شونصد نفر قایمش میکردم!حالا انگار چه زندگیه خفنی

داشتما !!!


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط سحر | 
اصلا کی گفته من عاشقم؟؟؟درست صحبت کن !!! اصلا

عشق کیلو چنده؟ اینو نمیدونم ولی اینو میدونم که برنج

خیلی گرون شده !!!! میگن کیلو ۵۰۰۰ تومن بوده !!!!

عجبا !!!! حالا که اینطور شد من که دیگه برنج

نمیخورم !!! ااااااااااااااا پس عشقم چی شد؟؟؟!!!


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط سحر | 
ای بابا خدا جون این چه وضعیه!! زندگی چرا اینقدر بالا پایین داره!!کم کم

داره حالم بد میشه!بچه ها برین کنار!خوب چرا اونجوری نگام میکنی؟؟!!

تقصیر من چیه جاده خرابه!!!


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط سحر | 
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:
به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند :
پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت:
من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقاً وزنش چقدر است.
اما سوال من این است:
اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند:
هیچ اتفاقى نمی‌افتد.
استاد پرسید:
خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می‌افتد؟
یکى از شاگردان گفت:

دست‌تان کم‌کم درد می‌گیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت:

دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت:

خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می‌شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند:

یکى از آنها گفت:

لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی‌ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می‌آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است


یکی ندونه فکر میکنه خودم چقدر رعایت میکنم!!حالا خودم بدترما!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط سحر | 

مگرمی،این چراغ بزم جان مستی نمیآرد؟
مگر افیون افسونکار،
نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد؟
مگر این می پرستی ها و مستی ها
برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست؟
مگر دنبال آرامش نمی گردید؟

چرا از مرگ می ترسید؟

"فریدون مشیری"


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط سحر | 

قطاری که به مقصد خدا میرفت , لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهانیان کرد و گفت : مقصد ما خداست.کیست که با ما سفر کند؟

کیست که رنج و عشق را توامان بخواهد؟

کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است , تنها برای گذشتن؟

قرن ها گذشت , اما از آن بی شمار آدمیان , جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند; از جهان تا خدا , هزار ایستگاه بود.

در هر ایستگاه که قطار می ایستاد , کسی کم میشد , قطار می گذشت و سبک میشد , زیرا سبکبالی قانون راه خداست.

سر انجام قطاری که به مقصد خدا می رفت , به ایستگاه بهشت رسید.پیامبر گفت:اینجا بهشت است.مسافران بهشتی پیاده شوند,اما اینجا ایستگاه آخر نیست!

مسافرانی که پیاده شدند , بهشتی شدند.اما اندکی , باز هم ماندند , قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت: درود بر شما ; راز من همین بود.آن که مرا می خواهد , در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد.

و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید , دیگر نه قطاری بود و نه مسافری!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط سحر | 

حتما خيلی از شماها بيشتر از یكی آيدی در ياهو داريد، ولی همانطور كه ميدانيد بيشتر از يك بار نمی‌توانيد برنامه ياهو مسنجر رو باز كنيد. پس هيچوقت نمی‌توانيد به طور همزمان با چند آيدی متفاوت چت كنيد.

برنامه‌های مختلفی وجود دارند كه اين محدوديت رو برای شما از بين میبرن. معروفترين آنها Multi Login می‌باشد كه نويسنده‌ی اين برنامه در حق تمام مردم نامردی كرده و يك تروجان رو در برنامه جاسازی كرده. لذا استفاده از اين برنامه‌ها اصلا توصيه نميشه. من همون كاری كه این برنامه‌ها براتون انجام ميدن رو به شكل خيلی بهتر بهتون آموزش ميدم.

 

ابتدا وارد رجيستری ويندوزتون بشيد. برای اينكار درون Run دستور regedit رو تايپ كنيد و دكمه Enter رو بزنيد. حال به ترتيب مراحل زير رو انجام بديد تا در آخر بتونيد چندين ياهو مسنجر باز كنيد:

ابتدا مسير زير رو از منوی سمت چپ باز كنيد

[HKEY_CURRENT_USER\Software\Yahoo\Pager\Test]

حال در صورت عدم وجود Plural بر روی سمت راست صفحه راست كليك كنيد و از منوی New گزينه‌ی Dword Value كليك نماييد اسم كليد جديدی را كه توليد كرديد رو Plural قرار بديد. دوبار بر روی كليد جديد كليك كنيد تا پنجره مربوطه باز شود. سپس مقدار آن را به 1 تغيير دهيد. بر روی Ok كليك نماييد. كار تموم شد. حالا يك بار سيستم خودتونو ريست كنيد تا تغييرات اعمال شوند . پس از ريست می‌توانيد بينهايت ياهو مسنجر به طور همزمان با هم باز كنيد.

 

 اینو خودمم امتحان کردما تضمینیه

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط سحر |